ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۴, چهارشنبه

نگاهی به جایگاه موسیقی و ترانه در سینمای ایران / گل اومد بهار اومد…!

بانی فیلم - فرشته عبدی: تاریخچه سینما در ایران و جهان، پیوستی انکارناپذیر با موسیقی و ترانه دارد.
قرار گرفتن گروه ارکستر و اجرای زنده همزمان با نمایش فیلم در دوران صامت تا امروز که انواع و اقسام باندهای صدا، موسیقی فیلم ها را به اشکال مختلف برای تماشاگران پخش می کنند. با وجود اینکه موسیقی به عنوان یک هنر مستقل و البته قدیمی، پیشینه ای همپای انسان های نخستین دارد، اما قرار گرفتن اش در کنار هنر فیلم و سینما، هویتی تازه و جدای از آنچه پیش تر داشت به این هنر بخشید.
با مروری بر تاریخ سینمای کلاسیک، هویت تازه موسیقی با اختراع صدا و بیرون آمدن فیلم ها از دالان بی صدایی، شکل گرفت. ذوق زدگی از آمدن صدا به اندازه ای دست اندرکاران هنر سینما را دچار شگفتی کرد که هیچ تعللی برای استفاده افراطی از موسیقی را جایز ندانستند!
به همین دلیل نمود ذوق زدگی از اختراع صدا در فیلم ها را می توان از میزان و اندازه استفاده از موسیقی در آثار سینمایی دید و سنجید. بهره گیری از موسیقی و آوازخوانی در فیلم های سینمایی چنان وسعتی پیدا کرد که رفته رفته این نوع موسیقی به یک ژانر مستقل در سینما تبدیل شد. فیلم های موزیکال حاصل این شکل فیلمسازی و دوره ای است که تقریبا در تمام کشورهای صاحب صنعت سینما، موزیکال هایی ساخته شدند تا نخستین تحول صنعت سینما بعد از اختراع تصاویر متحرک توسط برادران لومیر فرانسوی شکلی انقلابی و حتی افراطی بگیرد. همین موزیکال ها به عنوان یک ژانر پولساز و هنری در تاریخ سینمای کشورهای صاحب سینما قرار گرفتند.
در ایران نیز به تبع سینمای جهان، فیلم هایی که اتکای شان به موسیقی و آواز بود جلوی دوربین رفتند و فضای سوت و کور سالن های سینما را رنگ و لعابی از شادمانی زدند. با وجود اینکه بیشتر فیلم هایی که با اتکا به آواز و موسیقی در سینمای ایران ساخته شدند را نمی توان به عنوان یک اثر موزیکال نامید، اما کثرت استفاده از موسیقی که در زبان اهالی سینما به «ساز و آواز» نامیده می شد فضای فیلم های سینمایی را طرب انگیز کرد.
«حسن کچل» و «بابا شمل» ساخته های زنده یاد علی حاتمی از نخستین تجربه های سینمای ایران در ساخت فیلم های موزیکال است؛ تجربیاتی که نتوانست در جذب مخاطب چندان موفق عمل کند. سینمای ایران، هرچند با کمی تاخیر، اما از پتانسیل حضور خوانندگان برای کشاندن تماشاگران بیشتر به سالن های سینما استفاده کرد. تقریبا بیشتر خوانندگانی که محبوبیتی در رادیو ایران آن زمان داشتند یا صفحات موسیقی شان از اقبال عامه برخوردار می شد، با پیشنهادهای فریبنده، پای شان به دنیای بازیگری و هنرپیشگی باز شده و تماشاچی های فیلم ها برای دیدن خواننده محبوب شان به سینماها می آمدند.
با گسترده شدن موسیقی پاپ در میان علاقه‌مندان موسیقی، خطی از بهره گیری از ترانه در میان فیلم های سال های پایانی دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه به وجود آمد که به شکل نمادین، نمادی از جریان معترض بود که رنگ و بویی از سیاست نیز در لابه لای اشعار ترانه ها دیده می شد.
با وجود اینکه به نظر می رسید ادامه این روند ترانه خوانی در فیلم های سینمایی بتواند به سبک خاصی از موسیقی با کلام مبدل شود، اما کثرت آوازخوانی در فیلم هایی که هیچ رابطه معناداری با ترانه خوان و ترانه اش نداشت، رفته رفته باعث ایجاد نوعی جدایی میان داستان فیلم با ترانه روی آن فیلم شد.
این تغییر موجب شد که فصل های درخشانی از سینمای معترض، درنگرانی از قرار گرفتن در رده فیلم های بازاری موسوم به فیلمفارسی، از ترانه خوانی در فیلم های این سبک فیلمسازی پرهیز کند. اوج این پرهیز را شاید در استفاده از ترانه گنجشکک اشی مشی در تیتراژ فیلم ماندگار «گوزنها»ی مسعود کیمیایی بتوان دید که در یک خرق عادت آشکار با صدای پری زنگنه از خوانندگان کلاسیک موسیقی پیش از انقلاب پخش شد.
پیش افتادن موسیقی کلامی از سینمای پیش از انقلاب، موجب شد تا فیلم های عمدتا بازاری، صرفا از محبوبیت خوانندگان مختلف در قالب ترانه های بی ربط با داستان و موضوع فیلم استفاده کنند تا شاید «ساعت معکوس مرگ» این سینمای بدون هنر به تاخیر بیفتد که نیفتاد…!
سینمای پس از انقلاب، پس از یک دوره سکون همپای با رویدادهای فضای انقلاب، به سراغ ساخت فیلم های غالبا سیاسی رفت؛ رواج این نوع سینما مسلما باید با استفاده از موسیقی های حماسی بیانگر شرایط آن روز جامعه می شد.
فیلم های سیاسی که بیشترشان با دانش اندک سیاسی برخی از سازندگان فیلم های تجاری جلوی دوربین می رفت به شکل عجیبی تاریخ مصرفی کمتر از یک سال داشتند؛ هیچ یک از فیلم های سیاسی این دوره پر از تحول، نه در ذهن تماشاگران و علاقه‌مندان سینما ماند و نه توانست در زمره فیلم های تاریخ سینمای ایران جایگاهی به خود اختصاص دهد.
موسیقی این فیلم ها ترکیبی از موسیقی کلامی با اشعاری بود که بیشترشان از تغییر در الگوهای ترانه سرایی خبر می داد. با وجود اینکه موسیقی ساختن برای فیلم های سینمایی از سال ۱۳۴۸ و با ساخت فیلم «قیصر» و توسط اسفندیار منفرزاده شکل کاملا جدی به خود گرفت، اما پس از پیروزی انقلاب، هنوز موسیقی نوشتن برای فیلم ها نتوانسته بود راه خود را بیابد و هنوز متاثر از اوضاع سینمای پیش از انقلاب بود.
در همین سال‌ها و با کوچ برخی از موسیقیدانان به تلویزیون و تولید سریال هایی که سازندگان شان دانش حرفه ای از هنر فیلمسازی داشتند، نوع دیگری از نوشتن موسیقی برای فیلم و سریال به وجود آمد که تا سال‌ها یک رسم الخط حرفه ای برای تازه واردان عرصه موسیقی نویسی برای فیلم ها تلقی می شد.
فریدون ناصری، کامبیز روشن روان، فریدون شهبازیان، مجید انتظامی و تنی چند ازموسیقیدانانی که دارای تحصیلات آکادمیک موسیقی بودند از مبدعان ایجاد تغییر در نگره موسیقی نویسی فیلم در سینمای پس از انقلاب هستند…
در این سال‌ها تقابلی پنهانی میان دو دیدگاه به وجود آمد که یک عده معتقد بودند موسیقی فیلم نباید تنهایی یک شکل موسیقایی قابل شنیدن باشد، در جبهه مقابل کم نبودن کسانی که اعتقادشان بر شکلی تلفیقی بود و ماندن نت های یک موسیقی در ذهن تماشاگران را نه یک شیوه منسوخ که نوعی قدرت نمایی برای موسیقی می دانستند.
با اینکه از نگاهی آکادمیک و مبتنی بر دانش موسیقی تعریف دسته اول درست تر و صحیح تر به نظر می آمد و می آید، اما رواج موسیقی مبتنی بر ملودی های مخاطب پسند، سهم ویژه ای در موسیقی های ساخته شده فیلم های اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد دارد.
با فضای تازه ای که از خرداد ۷۶ و با روی کار آمدن دولت اول اصلاحات به وجود آمد، موسیقی کلامی هم نوساناتی را تجربه کرد که تا یکی دو سال قبل از آن امری بسیار بعید می نمود.
سیل ترانه خوانانی که بیشترشان تلاش داشتن صدای شان نسخه های ژنریکی از خوانندگان پاپ دوران پیش از انقلاب باشد و سبک و سیاق آوازخوانی شان هم یادآور دوران فراموش شده باشد، کل فضای موسیقی کشور و بالطبع موسیقی های فیلم را تحت تاثیر قرار داد.
سیل جوانان گیتار به دست، با موضوعاتی مربوط به نسل جوان به سوی سینما هجوم آوردند، در بیشتر فیلم های این چنینی، آهنگ و آواز خواندن جوان اول فیلم، جزیی از موسیقی فیلم شد و تب ترانه خوانی روی تصاویری از شخصیت های دختر و پسر فیلم، شکل کلیپ گونه به موسیقی های این قبیل فیلم ها می داد…
همان گونه که تجربه ثابت کرده بود، تب استفاده از این شکل و شمایل موسیقی نیز چندان دوام نیاورد و با فروکش کردن تب استفاده از جوانان آوازه خوان و ترانه خوانی، بخش اصلی موسیقی فیلم که به شکل سیستماتیک و صحیح تلاش داشت با وفاداری به اصل و تعریف درست از موسیقی فیلم، این مقوله دچار آسیب و زیان نشود، به ساخت آثاری پرداخت که حاصلش آثار ماندگاری در حوزه موسیقی متن فیلم های سینمایی است.

هیچ نظری موجود نیست: