ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

گفتگوی اختصاصی قدیمی ها با بهزاد اشتیاقی: دلم برای «آقای مربوطه» تنگ شده است / هنوز شب ها خواب «آقای مربوطه» را می بینم


قدیمی ها - مجتبی نظری، فرهاد لارنگی، علی رجبی، فرامرز امینی و محمد رفیعی: تلویزیونی ملی ایران در قدم های ابتدایی خود با طنز پردازان قدرتمندی از طریق برنامه های مختلف رو به رو شد، برنامه های متنوعی که چشمان ایرانیان را هر شب بر روی جعبه جادویی خیره می کرد. قدیمی ها به یاد دارند که در آن زمان مجموعه تلویزیونی «آقای مربوطه» جزء بهترین برنامه هایی بود که هر شب از نیمۀ دوم سال ۱۳۵۳ تا اواسط سال ۱۳۵۷ (چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی)  از تلویزیون پخش می شد و با طنز در مورد یک سوژه خاص مردم را به خنده و فکر وا می داشت و از طرفی ارگان ها، دستگاه ها و اصناف مختلف جامعه را به انتقاد صریح می کشاند، تا جایی که این گروه های دولتی، اداری و اقتصادی از دست خالق این مجموعه تلویزیونی، بهزاد اشتیاقی یا بهتر بگویم «آقای مربوطه» گریزان بودند و دوست نداشتند زیر ذره بین انتقاد او بروند، اما غافل از این که این «آقای مربوطه: همه چیز به او مربوط می شد» شعاع انتقاد اشتیاقی گستردگی بسیاری را شامل می شد و موزیانه بودن انتقاد او، حال هوای خاص خود را در بطن طنز جا می داد، تا جایی که حتی مقامات بلند پایه جامعه از اعمال فشار بر او درمانده بودند و او در میدان طنز انتقادی در تلویزیون ملی ایران حرف اول را می زد. وی به عنوان یک هنرمند و طنز پردازی قدرتمند انتقادات تاثیر گذاری را در سریال «آقای مربوطه» گنجانده بود که با بیان آن بلافاصله به اصلاح و تغییر روند موجود در جامعه ایرانی کمک می کرد. به طور کلی بهزاد اشتیاقی، فرشته مهبان (همسرش) و زنده یاد فرخ لقا هوشمند (مادر همسرش) پای ثابت مثلث هنری مجموعه تلویزیونی «آقای مربوطه» بودند که روند موفقیت آمیزی هنری را در تلویزیون رقم زدند. جالب این که بهزاد اشتیاقی و فرشته مهبان به جز سریال در زندگی واقعی هر دو با هم شریک بودند و حاصل ازدواجشان سه دختر بود.
اینک وی در گفتگویی مفصل با گروه مجله اینترنتی «قدیمی ها» برای اولین بار پس از انقلاب، حرف های جالبی را در مورد سریال «آقای مربوطه» و حال و هوای آن مطرح می کند که در ادامه مشاهده می کنید. 

متولد کجا بودید و در چه محله هایی زندگی کردید؟
دوم آذر ماه سال 1321 در محله راه آهن تهران به دنیا آمدم. دبستان را در منطقه یوسف آباد گذارندم و از همان بچگی به چند چیز علاقه داشتم، اول کار بازیگری، نویسندگی و کارگردانی، دوم کار و علاقه ام به اشیا آنتیک و عتیقه بود. جالب اینکه در بعد از انقلاب هم یک مغازه بزرگ آنتیک فروشی باز کردم که بسیار موفق بود. سومین علاقه ام به نقاشی بود که سبک های مختلفی را تجربه کردم و در کل به آرزوهایم رسیدم. 

بهزاد اشتیاقی قدم های ابتدایی خود را در وادی هنر از کجا برداشت؟
من 17-18 ساله بودم که در کانال سه تلویزیون ملی ایران به مدیریت زنده یاد ثابت پاسال فعالیت داشتم. یک سری برنامه ها را می نوشتم و در ایام عید برنامه های مختلفی می گذاشتم، ولی منتها با اسم خودم (بهزاد اشتیاقی) کار نمی کردم، مثلا نوشته های انتقادی خودم را به برنامه های «حرف تو حرف» پرویز صیاد و یا برنامه های حسن خیاطباشی ارائه می دادم و کمی در برنامه های آن ها حضور داشتم. اکثرا فعالیتم در ابتدا برنامه ها و شوهای نمایشی بود که تا مدت ها برای تلویزیون کار کردم و در کل خیلی برنامه گذاشتم که تمامی آن ها برایم تجربه های خوبی بود. 

بهزاد اشتیاقی

برنامه های شما در تلویزیون با چه مضمونی بود؟
همه برنامه هایم طنز بود، از پیش پرده خوانی تا شوهای تلویزیونی گرفته تا الی آخر.

شما چگونه به تهیه و ساخت برنامه «آقای مربوطه» دست زدید؟
زمانی که برنامه های مختلفی را در تلویزیون در دست داشتم و به طور مداوم اجرا می کردم، با فرشته مهبان آشنا شدم و بعد با او ازدواج کردم. بعد از ازدواجم زنده یاد ایرج گرگین از من خواستند با همسرم(فرشته مهبان)، یک برنامه خانوادگی بذارم و از طرفی خانواده از خانه بیرون می رود و شاغل هست و از این رو می شود، آیتم های مختلفی از این کارکتر تهیه کرد و من به اتفاق همسرم سریال «آقای مربوطه» را تهیه کردم. به مرور زمان و کم کم این برنامه اجتماعی شد و بعد سیاسی، ولی سیاسی نه آن طور که همش در مورد سیاست باشد و نمی توانست آن گونه باشد، ولی من گاهی خط قرمزها را رد می کردم    .

بهزاد اشتیاقی، فرهاد لارنگی، علی رجبی، مجتبی نظری و فرامرز امینی

چقدر طنز و انتقاد برنامه «آقای مربوطه» در جامعه تاثیر گذار بود؟
این برنامه جا افتاده بود، حتی روزی امیر عباس هویدا وزیر اسبق ایران در قسمتی از کارهای دولت نارسایی دیده بود و به آن قسمت اداری گفته بود: حالا کاری نکنید که «آقای مربوطه» شب تو برنامه بگوید. خیلی این برنامه تاثیر گذار بود و من اثرش را در جامعه می دیدم. به فرض مثال سال ها در خیابان سید خندان تابلویی زده بودند و نوشته بودند محل احداث پل سید خندان که این موضوع را من با نقد و به صورت پروژه تاریخی مطرح کردم و بلافاصله پل را شروع به ساخت کردند که بعد از آن عده ای این پل را به جای سید خندان، پل «آقای مربوطه» صدا می زدند.

این برنامه با چه سوژه هایی به انتقاد در حیطه طنز می پرداخت؟
مجموعه تلویزیونی «آقای مربوطه» در حدود هزار و خورده ای برنامه بود و گاهی سوژه کم می آورد، مثلا به یاد دارم روزی پیاز کم شده بود و من برنامه ای در مورد کمبود پیاز ساختم و پس فردا تهران پر از پیاز شد، بعد از آن انتقاد کردم که پیاز ها خیلی خشکه و بلافاصله تاثیرش را گذاشت. در کل انتقاد های این برنامه  بسیار تاثیر گذار بود. یادم میاد، مثلا تاخیر در حقوق کارمندان را مطرح کردم، بلافاصله  فوری حقوقشان پرداخت می شد. این برنامه نشان می داد، برنامه ای تاثیر گذار هست.
شاید مدت یک آیتم این برنامه بیشتر از چند دقیقه نبود، ولی سخت ترین کار از نظر تهیه و تنظیم بود، چون که راحت ترین کار در تلویزیون قدیم اجرای شو تویزیونی با حضور چند خواننده بود و بعد از آن سریال های تلویزیونی که در مورد یک موضوع به صورت دنباله دار ادامه داشت، ولی برنامه من باید هر شب با یک موضوع  باشد و از دید مردم با انتقاد باشد، ولی از دید دولتی ها برایشان چیزی نباشد و بگویند: این برنامه چیزی نگفت. 

بهزاد اشتیاقی

متاسفانه جامعه ما و به خصوص ارگان های دولتی همیشه با انتقاد سر ستیز داشتند و گاهی جلوی سریال ها را به دلیل انتقادشان می گرفتند، آیا مجموعه «آقای مربوطه» با مشکلاتی در این موارد رو به رو بود؟
کم و بیش ایرادهایی هم به این برنامه گرفته می شد، ولی رک بگویم افراد پایین دست دولت در این کارها دخالت می کردند و مقام های بالاتر با این برنامه کاری نداشتند. پایین دستی ها خیلی کارشکنی می کردند، ولی وقتی به بالا دستی ها ابلاغ می شد مثلا به آقای قطبی ابلاغ می شد و می دید، می گفت: بگذارید حرفش را بزند و چیزی نیست.
به یاد دارم در کتاب های درسی آن زمان غلط هایی وجود داشت و من این موضوع با این داستان مطرح کردم. مثلا «آقای مربوطه» به  مدرسه می رفت که برادر زاده اش را از مدرسه بیاورد، می بیند معلم دارد به برادر زاده اش درس غلط می دهد، آقای مربوطه  مدام در میان صحبت های معلم ایراد می گیرد و در نهایت معلم را اعصبانی می شود و از کلاس بیرون می رود و می گوید: تو بیا به جای من درس بده. بلاخره مربوطه میاد و می گوید: کتاب هایی که پر غلط هست، بدرد خوندن نمی خود. خلاصه مربوطه کتاب را پرت می کند و بچه های کلاس هم کتاب ها را پرت می کنند. من این برنامه را برای پخش فرستادم و شب پخش نشد، این موضوع را پیگیری کردم، فهمیدم ماموری برنامه را بازبینی می کرد و بعد برای پخش می فرستاد که در حقیقت مامور وزارت اطلاعات بود، من از او پرسیدم، چرا این برنامه را پخش نکردید، گفت: شما کتاب را پرت کردید. گفتم: خب پرت کنم. گفت: خب اول کتاب عکس شاه هست. گفتم: من عکس شاه را برداشتم و پرت کردم. گفت: خب مردم که فکر نمی کنند، شما عکس شاه را برداشتید. بلافاصله گفتم: مردم به این ها که می گویید، اصلا فکر نمی کنند و چرا می خواهید همه چیز را ضد خودتان بکنید. البته  بگویم: هر رژیم و کشوری چهارچوب سیاست های خودش را دارد و نمی شود هر چیزی را در برنامه تلویزیونی مطرح کرد.

فرامرز امینی، مجتبی نظری، فرهاد لارنگی، محمد رفیعی و بهزاد اشتیاقی

‌سریال «آقای مربوطه» با توجه به انتقاداتی که داشت، آیا معذوریت سیاسی از طریق ساواک «وزارت اطلاعات» برایش پیش آمد؟
بله، به خاطر محبوبيتی كه آقای مربوطه زمان پخش داشت و تأثير و نفوذش، سازمان اطلاعات در زمان پهلوی خيلي روي برنامه نظارت داشت. بارها می‌شد كه مرا از طرف تلويزيون می‌خواستند و آنجا با ماموران وزارت اطلاعات مواجه می شدم كه از من مثلاً درباره يك برنامه توضيح می خواستند. من هم بيشتر توجيه می كردم‌، اما خب هيچ‌ وقت يادم نمی آيد مشكل حادی پيش بيايد.

‌موردی از اين مشكلات يادتان هست كه تعريف كنيد؟
بله، يک شب برنامه‌ ای  پخش شد كه در آن همسرش به آقای مربوطه مدام غر می ‌زد كه اين چه وضع زندگی است و  تو چرا كارمند شدی كه حالا وضع ما اين طور باشد. بلاخره حرف ساواک این بود که چرا این موضوع را مطرح کردی، منم يكي-دو ساعت برايشان آسمان و ريسمان بافتم كه تا حدودی مجاب شدند.

مگر تلويزيون قبل از پخش، نظارت روی كار نداشت؟
بله، اما خب مواقعی بود كه تلويزيون كار را تأييد می‌كرد، ولي بعد ساواک (وازرت اطلاعات) ايراد می‌گرفت و ما را بازخواست می كرد.  

بهزاد اشتیاقی

‌آیا توجيهات شما هميشه براي مأموران ساواک (وزارت اطلاعات) قانع‌كننده بود؟
بله، يادم نمی ‌آيد در این برخوردها حتی يک بار هم، كارم به جاهای باريک كشيده شده باشد. بيشتر هدفشان اين بود كه من متوجه برنامه‌ای كه می ‌سازم، باشم و به خطوط امنيتی نزديک نشوم. معدود برنامه‌هايی هم كه كمی تندروی در انتقادهايم بود، تلويزيون اصلاً اجازه پخش نمی ‌داد.
پيش آمد كه ساخت برنامه‌ای هم از سوی تلويزيون يا حتی ساواک (وزارت اطلاعات)  به شما در قالب «آقاي مربوطه» پيشنهاد شود؟
نه، چيزی يادم نمی ‌آيد.

نحوه بیان و انتقاد شما در این برنامه به چه صورت بود که پا برجا ماند؟
من خیلی موزیانه انتقاد می کردم و با میمیک صورت (حالت چهره) حرف و انتقادم را می زدم. من اگر انتقاد را راحت می نوشتم آنها در تلویزیون رد می کردند، ولی من مقداری با میمیک صورت انتقاد را بیان می کردم. متاسفانه امروزه فرقی بین کمدی، انقادی و طنز را نمی دانند و هر چی لودگی هست را به طنز ربط می دهند. در طنز من باید انتقاد را طوری از شما بکنم که شما خوشتان بیاد، مثلا بگویم: چقدر این چشمِ چپتون، بِهتون میاد(با خنده). یعنی نحوه گفتن خیلی به طنز کمک می کند و من روی این سبک مقداری تسلط داشتم. مثلا من در مهمانی ها خیلی شوخی می کنم، همه می گویند: تو چرا این همه شوخی میکنی، کسی دلخور نمی شود. می گویم: من می دانم چه جوری شوخی کنم. این ها علت موفقیت برنامه «آقای مربوطه» است.

نویسندگان برنامه «آقای مربوطه» چه کسانی بودند؟
من شروع برنامه را با دوستم، هادی خرسندی شروع کردم و گفتم: تو برنامه را بنویس. گفت: خودت می توانی و بنویس. بلاخره در اصل برنامه ها را خودم می نوشتم و تهیه می کردم، ولی چون در تلویزیون می گفتند و از من خواسته بودند از نویسندگان دیگر هم برای این برنامه استفاده کنم، من در مصاحبه های آن زمان از چند نفر مثل خرسندی و محجوبی اسم می بردم.
روزی به یاد دارم من یک سری نوشته های برنامه را  از خودم و دیگر نویسندگان نزد ایرج پزشک زاد بردم و ایشان گفت: اسم نویسنده را بالای برگه تا بزن که من نبینم و برنامه را بخوانم، بدون اینکه تحت تاثیر نویسنده قرار بگیرم. خلاصه تمامی آن هایی که خودم نوشته بودم، مورد تایید ایشان برای پخش در تلویزیون قرار گرفت، نه اینکه بگویم: من بهتر از هادی خرسندی و دیگر نویسندگان بودم، نه، بلکه من با محیط و وضیعت نمایشی تلویزیون بیشتر آشنا بودم و خوب می شناختم و به همین دلیل مطالب و نمایشنامه هایم بیشتر مورد پسند ایرج پزشک زاد قرار گرفت. به نظرم برنامه نویسی برای تلویزیون با رادیو، تئاتر و سینما بسیار فرق می کند و هر کدام یک محیط خاصی دارند. من با محیط و برنامه های تلویزیونی بسیار آشنا بودم و خودم در برنامه «آقای مربوطه» برنامه می نوشتم، تهیه و بازی می کردم و خیلی جاها جای کادر فنی، دکور و گریمور کار می کردم و در کل خودم «آقای مربوطه» را هرشب به تلویزیون می بردم و اگر نبودم و به امید دیگر عوامل می نشستم، هرشب این برنامه روی آنتن نبود.

‌چهار سال مداوم نوشتن براي برنامه طنزی كه خودتان هم بازيگرش بوديد، هم كارگردان، خيلی دشوار به نظر می‌رسد. به خصوص امروز كه حتی برای يک مجموعه 90 قسمتی، چند نويسنده با هم مینويسند، هيچ‌وقت مشكلی با اين قضيه نداشتيد؟ كمبود سوژه، كمبود وقت يا...؟
نه، اصلاً. شب‌ها اغلب برای نوشتن تا نزديک های صبح بيدار می ‌ماندم. روزها هم بعد از كمی تمرين، تصويربرداری داشتيم. چون بازيگرها محدود بودند و بعد از مدت‌ها كار با هم هماهنگ شده بوديم وخيلی زود به آنچه می خواستيم می ‌رسيديم. من بودم و همسرم، فرشته مهبان و مادر همسرم، زنده یاد فرخ‌لقا هوشمند كه نقش‌‌های واقعی خودمان را در زندگی و در سريال هم بازی می ‌كرديم.

بهزاد اشتیاقی

پس كار به نوعي خانوادگي جمع مي‌شد، درست است؟
بله، به همين خاطر زياد مايل نبودم از بازيگران ديگر در طولاني مدت استفاده كنم. البته بازيگران مهمان زياد داشتيم، اسم‌ها زياد يادم نمانده‌، اما مرحوم آقای فرهنگ مهرپرور و چند نفر هم بودند كه بعضی از آنان الان در شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان كار می‌كنند كه دوست ندارم نامشان را بياورم. شايد برايتان جالب باشد بعضی از اين شبكه‌ها كه مثلاً اپوزيسيون هم هستند، به من پيشنهاد كار دادند‌، اما ترجيح دادم قبول نكنم. معتقدم هيچ جا مثل كشور و خانه خود آدم نمی‌شود. شما اگر به بهترين ميهمانی‌ها هم برويد، مايليد شب را به خانه خودتان كه شايد به نسبت امكانات كمتری هم داشته باشد، برگرديد، بحث اقامت در خارج از كشور هم همين‌طور است. مطمئنم خيلی از كسانی كه به هر دليلی در ايران نيستند، حاضرند با هر وضعی برای ادامه زندگی به ايران برگردند. هيچ كشوری، وطن نمی ‌شود.

‌در ادامه سوال قبلی، حضور مداوم سه بازيگر ثابت (بهزاد اشتیاقی، فرشته بهبان و فرخ القا هوشمند) باوجود موفقيت كار، فكر نمي‌كنيد گاهی موجب يكنواختی می‌شد؟
خير، گفتم كه بازيگران ميهمان در نقش‌های كوتاه داشتيم و ايجاد تنوع می‌كرد. گرچه علاقه به كار با ستاره‌ها نداشتم. معتقد بودم چهره‌ها حواس مخاطب را پرت می‌كنند! متن‌ها را هم طوری می ‌نوشتم كه خسته‌كننده و كسالت‌آور نباشد.

چه مواردی در جذب و موفقیت سریال «آقای مربوطه» سهیم بود؟
یکی از موفقیت های برنامه «آقای مربوطه» به نظرم این بود که همیشه بر روی خودش (نقش آقای مربوطه) قهرمان پروری و شخصیت سازی نمی کرد، او شاید خیلی جاها کتک می خورد، گاهی زرنگی می کرد و اکثرا سرش کلاه می رفت. از طرفی چون من با همسرم بازی می کردم، همه این حس را داشتند که دو تا زن و شوهر به صورت واقعی دارند بازی می کنند. البته چون من فقط مجموعه «آقای مربوطه» را بازی می کردم و در برنامه های دیگر نمی رفتم، همه به این دیدگاه رسیده بودند که من واقعا مربوطه هستم و مرا در این چهار چوب می دیدند و برداشت آن ها از من یک هنرپیشه نبود که در هر فیلمی بازی کند.

آیا برای بازی در کارهای نمایشی دیگری به شما در قبل از انقلاب پیشنهاد شد؟
بله، آقای علی عباسی بالاترین دستمزد بازیگری را به همراه 15 درصد از سود فیلم برای بازی در یک فیلم سینمایی به من پیشنهاد کردند که من قبول نکردم. پیشنهاد خیلی بزرگی به من برای آگهی تبلیغاتی شد که من نرفتم. مردم دیدگاهشون نسبت به من یک هنرپیشه نبود آن ها مرا جز خانواده خودشان می دانستند.

دردسرسازترین قسمت برنامه «آقای مربوطه» کدام قسمت بود؟
آقای مربوطه یک ماشین پیکان قراضه داشت که هر روز خراب می شد و هر جایی برای تعمیر می برد، براش خرابت تر می کردند و تعمیر نمی کردند و بلاخره بنزین به تعمیرگاه می برد که خودش را با ماشین آتش بزند. خلاصه ما ماشین را برای فیلمبرداری پر از بنزین کردیم و باد می آمد که مربوطه کبریت را بزند، متاسفانه حالا خبر نداشتم که کمی از بنزین ها روی منم ریخته، با اولین کبریت من افتادم توی آتش و لباس را دوان دوان در آوردم و شانسم این بود که عینکی که میزدم شیشه نداشت، اگر شیشه داشت، شیشه ها در چشمانم می ریخت، خلاصه بعد از این همه مدت به فیلمبردار گفتم: صحنه را گرفتی. گفت: من از ترس هول شدم و دوربین را خاموش کردم. گفتم: این صحنه به این طبیعی را چرا ضبط نکردی؟. خوشبختانه قسمتی از اول آتش سوزی را به صورت یک تیکه کم گرفته بود و من این تیکه را پشت سر هم تکرار کردم که هی پشت سر هم کبریت می زدم. بعد از مدتی یک پیر زن مرا دید گفت: یک بار کبریت زدی، آتیش گرفت، دوبار کبریت زدی، آتش گرفت. چرا هی کبریت می زدی، وقتی آتش بود؟. روزی هم بعد از مدت ها در خیابان رانندگی می کردم، ناگهان یک خانمی روی ماشینم کوفت و گفت: تو که گدا نبودی که ماشینت را آتش زدی از بدبختی (با خنده). 

بهزاد اشتیاقی

همان طور که می دانید هر هنرمند مشهوری یک سری شایعاتی را به دنبال دارد و شاید شما و این سریال شایعاتی را در دوران فعالت خود به همراه داشتید، می توانید توضیح بدهید؟
بله، روزی یک آقایی مرا دید و گفت: شما می خواهید از من شکایت کنید؟ گفتم: من شما را نمیشناسم، برا چی از شما شکایت کنم؟ گفت: من در کافه های پایین شهر با آرم برنامه شما و شباهتی که به شما دارم، یک برنامه اجرا می کنم و در اطلاعات جوان منتشر شده که شما می خواهید از من شکایت کنید. گفتم: من از شما شکایتی ندارم و خوشحالم که شما با تشابه به من، دارید نان در می آوردید، ولی بروید به فکر کاری باشید، مگر مربوطه تا چند سال دیگر هست که شما نان در می آوردید. خلاصه تشکر کرد و رفت.

شنيده‌ام آن زمان برای هر برنامه دستمزد خوبی هم می‌گرفتيد، حدود 400 تومان، خودتان تهيه‌كننده هم بوديد؟
بد نبود، ولی چندان هم زياد نبود. ضمن اينكه تفاوت آنچنانی با دستمزد برنامه‌سازان مشابه نمی كرد. ما در ماه حدود چهار تا پنج هزار تومان خرج برنامه می‌كرديم. بله، تهيه‌كننده هم خودم بودم.

آیا امروزه قسمت هایی از برنامه «آقای مربوطه» موجود هست؟
همسرم (فرشته مهبان)، به من می گفت: این برنامه ها را ضبط کنیم. گفتم: می خواهم چیکار؟ آن موقع هم نوارها خیلی بزرگ بود، به نام انپکس. من می گفتم: برای چی ضبط کنم و کپی کنم، هر موقع خواستم در آرشیو تلویزیون هست که متاسفانه نمی دانستم، انقلاب می شود و این آرشیو نابود می شود، البته فكر می ‌كنم در آرشيو صدا و سيما نسخه‌هايی از آن باشد. دلم برای آقای مربوطه  تنگ شده است.
همسرتان هم بعد از آن ديگر كار نكرد؟
نه كاری نكرد. الان هم نمی‌دانم دوست دارد به عرصه بازيگری برگردد يا خير.

کمی از ازدواج هنری خودتان با فرشته مهبان بگویید؟
چون کارهای تلویزیونی به صورتی تیمی بود و روی تیم می گشت، من با فرشته مهبان در تلویزیون آشنا شدم و در دهه 30 ازدواج کردم، از طرفی من با سابقه هنری اش به همراه مادرش، فرخ لقا هوشمند (بازیگر) و پدرش رضا هوشمند (بازیگر و گریمور)، آشنا بودم، البته پدر بزرگ او نیز بازیگر معروف رشت بود. کارهای مشترک ما ابتدا در میان پرده ها که تیتراژ داشت شروع شد و بعد همکاری ما در سریال «آقای مربوطه» ادامه پیدا کرد. چهارسال بعد از ازدواجم اولین دخترم بهاره به دنیا آمد، او تحصیلاتش را در گرافیک، عکاسی، مجسمه سازی، موسیقی و شعر و آهنگ گذارند و در این هنرها تسلط دارد. دومین دخترم، آزاده خیلی استعداد موسیقی و صدای خوبی دارد، ولی در این شرایط نمی تواند کار کند، او در رشته سرامیک و نقاشی تحصیل کرد. آخرین دخترم، آتنا چهره ای محبوب و موفقی در کار موسیقی است و نوازننده ویلن  است و در هنرستان موسیقی تدریس می کند، او در فستیوال موسیقی در مقام سازهای خارجی، اول شد و در ارکسترهای مختلف برنامه اجرا می کند.

فرشته مهبان (همسرش)، بهاره اشتیاقی (دخترش) و بهزاد اشتیاقی

مقدار انتقاد را در برنامه خود نسبت به شرایط چقدر می سنجید؟
در آن زمان مقدار انتقاد در برنامه ام کافی و به جا بود. الان هم فکر می کنند نمی شود در این رژیم انتقاد کرد، در صورتی که نحوه انتقاد باید فرق بکند و می شود انتقاد خیلی گزنده داشت و خودم و کسی را نگزد.

از کارهای نقاشی خودتان توضیح بدهید؟
من بعد از انقلاب به کار فروش آنتیک و عتقیه روی آوردم و در همین هنگام با علاقه ای که به نقاشی داشتم، تابلوهای نقاشی بسیاری را طراحی کردم. تنها دو بار نمایشگاه از تابلو های خودم گذاشتم که بسیار موفق بود، ولی این روزها دیگر با هزینه های پیش رو، نمی توانم به تنهایی نمایشگاه از نقاشی هایم بگذارم. البته بگویم کارهای دکوراسیون گاهی انجام می دهم و خلاصه عاشق طراحی و نقاشی هستم.

بهزاد اشتیاقی

بعد از انقلاب فعالیت نمایشی شما به کجا رسید؟
بعد از انقلاب من در سازمان تلویزیون و ارگان خاصی نرفتم و مدتی بعد، همه مقام ها عوض شدند و بعد من در کار نقاشی سرگرم شدم و فاصله در کارم افتاد. خلاصه اشباح شدم و دیگر تمایل نداشتم گروه هنری تشکیل بدهم. امروزه اکثر شب ها خواب برنامه «آقای مربوطه» را می بینم که دارم، بازی می کنم. گاهی شب ها در فکر فرو می روم که کاشکی فلان قسمت را اینقدر با عجله پر نمی کردم و این قسمت را بهش اضافه می کردم و می توانستم بهتر اجرا بکنم.

‌اصلاً امروزه طنزهای تلویزیونی را دنبال می کنید؟
كم ‌و بيش نگاه می كنم‌، اما بيشتر راز بقا مي‌بينم! به نظرم مجموعه‌ طنزها در اين سال‌ها مشكل كارگردانی دارند و وقتی گذری می بينم، احساس می ‌كنم متن‌ها بد نيستند‌، اما معدود نقاط قوت متن‌ها انگار به خاطر كارگردانی ضعيفی که هست، روی بازی‌ها هم تأثير منفی گذاشته و از دست رفته‌اند.
به نظرم در طنزهای تصويری، بازيگر می ‌تواند از متن هم جلو بزند، خصوصاً با ميمیک صورت. خودم در آقای مربوطه خيلی اوقات با يک حركت چهره، مطلبی كه معذوريتی در بيان آن بود، حالا يا سياسی يا اجتماعی به مخاطب با رندی انتقال می ‌دادم. نتيجه آن را هم می ديدم كه مثلاً فردای پخش به من می ‌گفتند: منظورت از فلان حركت، فلان موضوع نبود؟ و... كه اغلب درست حدس می ‌زدند.
تماشای ساخته‌های اخير صدا و سیما هیچگاه باعث نشد به فكر فعاليت دوباره بيافتيد؟
نه، چندان به فكر برگشت نبودم.

الان علاقه داريد دوباره با «آقای مربوطه» به تلویزیون برگرديد؟
(با كمی مكث)... راستش فكر می‌كنم، آقای مربوطه مردی مربوط به دوره خودش بود. شايد الان ديگر مثل آن زمان جذاب نباشد. اگر قرار باشد برگردم، دوست دارم در قالبی ديگر باشد.

آرزوی بهزاد اشتیاقی در سن 73 سالگی چیست؟
تنها آرزویی که دارم این است، خنده روی لب های تمام ایرانیان باشد. بزرگترین آرزوی من همین است، چرا که وقتی خنده روی لب همه ایرانیان باشد، شامل من و خانواده ام، ایرانی ها و همه می شود.

حرف آخر شما چیست؟
طی اين سال‌ها كه من كار تصويری نداشتم كشور ما با حوادث مختلفی دست و پنجه نرم كرد. ما جنگ تحميلی را داشتيم كه رزمنده‌ها و پاسداران با غيرت و شجاعت مقابل دشمن ايستادند تا ذره‌ای از خاک كشورمان خدای نكرده دست دشمن نيافتد. ما برای امنيت امروز، مديون شهيدان هستيم. خيلی دوست دارم به نوعی به اين عزيزان ادای دين كنم. شايد با ساخت يک كار تازه كمی به اين خواسته‌ام برسم. به نظرم در مديريت آقاي ضرغامي تلويزيون فضای تازه و شكوفايی را پيدا كرده است. فضايی كه خيلی ها توانستند در آن حرف‌های خوب و كارسازی بزنند. اگر فرصتی براي فعاليت دوباره در تلويزيون پيدا كنم، اميدوارم من هم بتوانم حرف تازه‌ای بزنم. 

بهزاد اشتیاقی

 مهری نصیری، رافی خاچاطوریان، بهزاد اشتیاقی، بهاره اشاقی و فرشته مهبان ( همسرش)

بهزاد اشتیاقی و عوامل مجموعه «آقای مربوطه»

 کاریکاتور بهزاد اشتیاقی و پرویز صیاد

 بهزاد اشتیاقی و فرشته مهبان (همسرش)

کاریکاتور بهزاد اشتیاقی

بهزاد اشتیاقی

بهزاد اشتیاقی

۸ نظر:

ناشناس گفت...

مصاحبه مفصلی و خوبی انجام شدهو اطلاعات جالبی به من شخصا اعلام شدمرسی

ناشناس گفت...

آقای مربوطه ادم جالبی بود من خیلی وقت ها پیش گفتم نکند او فوت کرده یا در همان سال های انقلاب از ایران خارج شده به هر حال خوشحالم که هنوز مربوطه است

وحید گفت...

حرفای خوبی رد و بدل شده است خسته نباشید ولی از همسرش عکسی جدید ندارید بذارید اصلا همسرشان چرا در عکس ها نبودند

ناشناس گفت...

ممنون مصاحبه خوبی بود .خیلی وقتها یادشان میکردم و می خواستم ازشان باخبر بشم.برنامه هاشواقعا دیدنی بود.

رهگذر گفت...

آقای مربوطه به مجموعه ای از برنامه‌های تلویزیون ملی ایران تعلق دارد که با مدیریت قطبی روندی نامنطبق با بافت اجتماعی ایران رقم زدند. همان شتابزدگی در اقتصاد، در کارهای فرهنگی و تلویزیون هم به صورتی دیگر بوجود آمد. برنامه ی انتقادی «آقای مربوطه» شاید در میان قشر تحصیلکرده و به اصطلاح روشنفکر آن دوران مخاطبانی داشت، اما در میان عامه ی مردم با لودگی و مسخرگی جای پیدا کرده بود و هیچگاه از سوی عامه نگاه تعقل جدی به آن منظور نمیشد. در ایران، حتی امروز هم حرف جدی را باید جدی بزنید، وگرنه طنز تلخ شما را اکثریت جامعه در حد همان طنز هضم و جذب میکنند. (بگذریم که برخی رفتار مانند پرت کردن کتاب درسی توسط دانش آموزان، دیگر جنبه ابتذال و نوعی خودبزرگ بینی بیش از حد محسوب میشد و این اصلاً ربطی هم به تصویر شاه ندارد و منظور نظر همانا کتاب است.)

به هیچ وجه قصد کاستن از کار هنری آقای اشتیاقی نیست. کیفیت برخی از این برنامه‌ها حتی توانایی به چالش کشیدن جوامع غربی را داشت.‌ اما برنامه ی انتقادی با آن کیفیت و محتوی در جامعه‌ای که اکثریت آن از بیسوادی و کم‌سوادی رنج میبردند؛ هیچگاه راهگشا نشد و حتی برعکس این نحوه ی انتقاد، ایجاد بحران به دنبال داشت و سرانجام آن هم انقلاب 57 بود.

تعهد روشنفکران بایستی همواره به ترقی جامعه بر اساس ظرفیتهای آن باشد، نه بر اساس باورها و خواستهای خودشان.

به هر حال آن دوران سپری شده و تأسف خوردن برای آن هم سودی ندارد.

پویا باشید

علی ن گفت...

اول از همه تشکر میکنم از زحمات شما
بعدش از این خبرها و مضاحبه های جالبی که تهیه میکنید
من هم مثل خیلی ها از برنامه آقای مربوطه خاطره های خوبی دارم. امیدوارم سلامت و موفق باشن .

ناشناس گفت...

ممنون. کاش عکسی هم از خانم فرشته مهبان چاپ می کردید.

رضا گفت...

یادش بخیر
روزگاران طلایی سرزمین من