ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

گفتگوی اختصاصی قدیمی ها با محمد ایرانمنش: مشوق هنری من زنده یاد روح پرور بود / اگر روزی نتوانم بخوانم فبرم را می کنم




قدیمی ها - علی رجبی و محسن کارگر: زاده شهر مشهد است که به خاطر علاقه اش به خوانندگی در سن 15 سالگی به تهران آمد، مدتی نزد استاد ابراهیم سلمکی بود و از طریق زنده یاد روح پرور که مشوق او بود به هنر خوانندگی به صورت حرفه ای راه یافت، از میان آهنگ هایی که خوانده تنها دو آهنگ هست که نام محمد ایرانمنش را در خاطر آدم های قدیمی تجسم میکند، اولی «عجله کارِ شیطونه» با آهنگسازی یدالله بدر و شعر علی فخاری و دومی «خاطره بندر پهلوی» با آهنگ صمد نوریان و شعر زنده یاد احمد جوزانی. وی بعد از انقلاب طبق گفته خودش مورد حمایت وزارت ارشاد برای شعر «وطن» در بحبوبه جنگ قرار نگرفت و نا امید دست از کار هنری کشید.
گفتگویی که درادامه می خوانید گفتگوی کوتاه اختصاصی قدیمی ها با محمد ایرانمنش هست.

متولد کجا و چه سالی هستید؟
متولد 14 بهمن ماه سال 1319 کرمان هستم. سه الی چهار ساله بودم که پدر و مادرم به همراه یک خواهرم از کرمان به مشهد کوچ می کنند و دو خواهرم و یک برادرم هم در آنجا به دنیا می آیند و در اصل ما دو برادر و سه خواهر هستیم. که متاسفانه یک برادر  و خواهرم فوت کردند.

جرقه های ابتدایی هنر در شما از چه زمانی آغاز شد؟
من از سن 12 سالگی برای خودم در سبک کوچه باغی زمزمه می کردم تا اینکه صدای زنده یاد قاسم جبلی را شنیدم و از سن 15 سالگی بیشتر به کارهای ایشان گرایش پیدا کردم و از مشهد به تهران نزد استاد ابراهیم سلمکی آمدم. استاد سلمکی مرا خیلی دوست داشت وقتی کارهای قاسم جبلی را اجرا می کردم هنرمندان دیگر را دعوت می کرد که صدایم را گوش کنند از جمله جواد ذبیحی و علی نظری.

 محمد ایرانمنش



حرفه خوانندگی از کجا شروع شد؟
روزی نزد منوچهر گودرزی نوازنده و آهنگساز زنده یاد سوسن رفتم و به وی گفتم: من می خواهم یکی - دو تا صفحه منتشر کنم. ایشان تا آن زمان صدای مرا نشنیده بود. به من گفتند: شما روز جمعه به تئاتر بیاید تا تست صدا بگیرم. من رفتم به تئاتر و همه نوازنده ها و آهنگسازان و زنده یاد سوسن در آنجا بودند، منوچهر گودرزی به من گفت: شروع به خواندن بکن. من شروع کردم که یک دفعه در آن میان فردی آمد و گفت: آقای گودرزی ببینید آیا این آقا در کاباره «مولن رژ» کار می کنند؟ یادم هست در کاباره «مولن رژ» ایرج و دلکش می خوانند. به من گفتند: آیا در «مولن رژ» کار می کنید. گفتم: می خواهم یک صفحه بیرون بدهم و بعد کار کنم. گفتند: خیلی ها صفحه دارند، ولی کار ندارند، چه اشکالی داره شما در کاباره کار کنید. بلاخره قرار شد به استودیو بل بروم و نسخه ای از صدایم را ضبط شده برای آقای گودرزی بیاورم.

صدای ضبط شده را برای تست پیش گودرزی بردید؟
نه، به استودیو بل رفتم در آنجا دنبال آقای جهانپناه می گشتم که دیدم زنده یاد روح پرور در آنجا هست، از ایشان سراغ عبدالله جهاپناه را گرفتم و گفتم می خواهم صدایم را برای ضبط تست کنند. زنده یاد روح پرور گفت: ایشان (جهانپناه) صدا شناس نیستند و در موقعیتی نیستند که صدای شما را بشناسند، صدا را فقط وزارت فرهنگ و هنر می شناسد. بعد هم گفت: شما بخوان اگه صدات خوب بود، من کمکت می کنم. یادش بخیر زنده یاد روح پروز تکه کلامش «ننه» بود، من شروع به خواندن کردم و ایشان گفتند: ننه خودم کمکت می کنم و حالا با هم ناهار می خوریم و شب من با تئاتر صحبت می کنم که شب ها کار کنی و یک حقوقی بگیری که بیکار نباشی. مشوق اصلی من در هنر زنده یاد روح پرور شد. ایشان مرا به آهنگسازها، ترانه سراها و تئاترها برای کار معرفی کردند.

اولین کار شما چه نام داشت و در چه سالی بود؟
اولین کاری که خواندم اثری از زنده یاد حسنی صالحی معروف به حسنی عرب بود، ایشان نوازنده بسیار ماهر در نوازندگی عود بود و هیچ کس پنجه ایشان را در نوازندگی این ساز نداشت. او آنقدر مهارت در نوازندگی داشت که با خواننده معروف عرب به نام عبدالوهاب در آن زمان کار می کرد. اولین آهنگم با شعر بامداد جویباری و آهنگساز حسنی صالحی به نام «اسیر بلا» روی یک صفحه به همراه غزلی به نام «هوس» در حدود 45 سال پیش منتشر شد.

محمد ایرانمنش

 
بعد از این آهنگ ها چه آهنگی منتشر شد؟
بعد از آن دو آهنگ از یدالله بدر با نام های «وداع مسرور» و «عجله کارِ شیطونه» را گرفتم که بسیار گل کرد. کار «وداع مسرور» در مورد مادر بود که من برای روی جلد صفحه رفتم لباسی سفیدی را پوشیدم و کنار تختی که نقش مادر که در اصل دختر خود این شاعر بود عکس رو جلدی تهیه کردم. شاعر این کارها زنده یاد احمد جوزانی بود. این دو اثر روی صفحه منتشر شد. احمد جوزانی بسیار شاعر پر و فهمیده ای بود که شعر «مادر» جواد یساری و «بهشت و جهنم» داوود مقامی را هم سروده بود.

آهنگ «خاطره بندر پهلوی» چطور؟
دو آهنگ بعدی من روی کاست با نام های «خاطره بندر پهلوی» و «دلی زِ خود نَرنجون» را منتشر کردم. در مجموع به همراه غزل هایی که خواندم در حدود 30 اثر ارائه دادم.

 علی رجبی و محمد ایرانمنش



بعد از انقلاب فعالیت شما به کجا رسید؟
بعد از انقلاب اثری به نام «وطن» خواندم که در بحبوحه جنگ بود، وزرات ارشاد گفت: بهتر نبود به جای اینکه آهنگی در مورد وطن بخوانی، آهنگی از اسلام می خواندی. گفتم: وقتی وطن نباشه، اسلام هم نیست و هر دو مکمل هم هستند. بلاخره نگذاشتند کارمان را ادامه بدهیم، ولی بعد از مدتی برای کاری دنبالم آمدند که من دیگر روی خوش به این موضوع نشان ندادم و پیگیر نشدم. البته بعد از من کارهای دیگر خوانندگان که در مورد وطن بود را پذیرفتند.
شعری که خواندم این بود:
این آخرین وصیت قلب منه دوستان
دلم نمی خواد از وطن دِل بکنه دوستان
من تشنه شهادتم، برای راه وطنم
گور واسه دشمن وطن با چنگ و ناخن می کنم
وطنم، وطنم گوش کن که با تو حرف می زنم
خدا اون روزو نَیاره که پای کثیف دشمن
برسه به خاک پر گوهر تو کشور من
اگه روز و روزگار من به دست دشمنا اَسیر بِشم
یا که جِسممو بسوزونند و خاکسترمو به باد بدند
می خوام از باد که خاکسترمو کوچ نَده
حتی خاکستر جسمم بمونه توی وَطن
وطنم، وطنم گوش کن که با تو حرف می زنم

امروزه با کدام هنرمندان در تماس هستید؟
کم و بیش در مراسم ها دوستان را می بینیم به خصوص در تالار آقای رسولی که همیشه لطف دارند، مثلا چند وقت پیش مراسمی بود که همه بودند از جمله آقای یساری، آقای فخاری و...
جناب بهرام فروهر هم در برنامه اش به ما لطف دارند و از ما یاد می کنند.

چه آرزویی دارید؟
بعد از انقلاب با اون برخوردی که دیدم ناامید شدم. البته بگویم اگر نتوانم روزی بخوانم قبرم را می کنم. تنها آرزویم این هست تا زمانی که هستم خدا صدایم را از من نگیرد.

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

 محمد ایرانمنش

محسن کارگر و محمد ایرانمنش
 



هیچ نظری موجود نیست: