ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

گفتگوی اختصاصی قدیمی ها با خلیل عقاب: در بیش از 37 کشور برنامه اجرا کردم


قدیمی ها - علی رجبی و محسن کارگر: پهلوانی از جنس مرام و معرفت، نه شعار می دهد و نه در دلش کینه توزی جایی دارد با همه امتیازاتی که دارد خود را هنوز بالاتر از هم دوره ای های خودش در ایران نمی داند، دیدار و گفتگوی ما در سیرکش انجام شد، در کنار هیبت شیرهایی که او را حامی خود می دیدند، حیوانات مختلفی که هر روز بوی وفای این پهلوان دیرنه را استشمام می کنند و از مهر او انرژی می گیرند. پهلوان خلیل عقاب از بزرگان هنرهای زورخانه ای و پهلوانی در ایران است. وی بنیانگذار و پدر سیرک ایران از سال 1370 و قدمت هنرش از سال 1335 به بعد می باشد، او همچنین رکورد دار جهانی گینس بین سال های 2009 و 2011 در رابطه با بلند کردن یک راس فیل به وزن 1800 کیلو گرم بین سال های 1911-1909 در سیرک جری کاتل انگلستان است و این موضوع حیرت بسیاری از قهرمانان اروپا و جهان را برانگیخت. ایشان صاحب زنگ، سردم نشین و مرشد ورزش باستانی زورخانه در کل کشور و بنیان گذار عملیات سنگین و موسس قویترین مردان جهان از سال 1963 در کل جهان است.
از کارنامه ورزشی و افتخارات بی شمار این پهلوان اگر بگذریم، حضور او در فیلم های فارسی در دهه 40 و ابتدای دهه 50 خود موجی از هواداران او را به پای گیشه های سینما کشاند و باعث فروش بیشتر فیلم ها و از طرفی جذب تهیه کنندگان سینما برای استفاده از او در سینما شد. از معروف ترین فیلم او می توان به فیلم «مردان خشن» در کنار «جمشید مشایخی» و زنده یادان «محمدعلی فردین» و «رضا ارحام صدر» به کارگردانی «صابر رهبر» اشاره کرد که «مردان خشن» زمان اکران روی دیگر فیلم های هم اکرانش همچون «بابا شمل» ساخته علی حاتمی تاثیر به سزایی در کمبود فروش گذاشت که موجب ورشکستی آن فیلم شد.
در ادامه گفتگوی اختصاصی قدیمی ها با پهلوان خلیل عقاب که در تاریخ 23 فروردین ماه 1395 انجام شد را می بینید..

متولد کجا و چه سالی هستید؟
من متولد اول فروردین ماه 1303 در شیراز هستم. الان وارد 92 سالگی شدم.

کارهای زورخانه ای خود را از چه سالی شروع کردید؟
از 20 سالگی کارهای پهلوانی را از زورخانه ای که در خرمشهر داشتم، شروع کردم. حدود 10 سال در آنجا بودم و هم زمان زور خانه ای هم با آن در آبادان اداره می کردم.

چه سالی وارد سینمای ایران شدید؟
دقیق یادم نیست، ولی دهه 40 بود با فیلمی به نام «شکوفه های امید» به کارگردانی رضا صفایی به سینما آمدم. تقی ظهوری، علی آزاد، فریبا خاتمی، نادر و.. از بازیگرانش بودند.

کار رضا صفایی در «شکوفه های امید» به عنوان کارگردان چگونه بود؟
با اینکه من بازیگر نبودم و کارم را ارائه دادم، رضا صفایی توانست از وجود و روحیه ام خوب استفاده کند. او کارگردان دانایی است و این فیلم خیلی خوب فروخت.

فیلم های بعدی شما در سینما چه فیلم هایی بود؟
بعد از او فیلم «مرد سحر» را بازی کردم. سپس فیلم «گناه زیبایی» را با گوگوش، لیلا فروهر، حسین بهمن و اسد الله یکتا بازی کردم. حدود 8-9 فیلم بازی کردم که از این ها، فیلم «غول بیابونی» را خودم قصه اش را نوشتم.

از بین فیلم هایی که بازی کردید فیلم «مردان خشن» در کنار جمشید مشایخی و زنده یادان فردین و ارحام صدر جز فیلم های پر فروش سینمای فیلم فارسی است، نظرتان را در مورد این فیلم بگویید؟
این فیلم را خیلی دوست داشتم و دارم. «مردان خشن» فروش خوبی داشت، حتی روی دست فیلم «بابا شمل» علی حاتمی را آورد. بارها سینمایی ها به صابر رهبر، کارگردان این فیلم گفتند: اکران «مردان خشن» را با فیلم «باباشمل» نگذار. در فیلم ما حدود 5 نفر بودیم که از بین آنها فردین، مشایخی و ارحام صدر جز ستاره های فیلم بودند، در صورتی که در فیلم «باباشمل» از ستاره های بیشتری چون فردین، فروزان، بهمن مفید، همایون، ناصر ملک مطیعی و... برخودار بود، ولی با این وجود در هفته اول ورشکست شد. ستاره زن فیلم ما آرزو غفاری بود که تازه داشت نقش خودش را در نقش اول فیلم ها تثبیت می کرد، ولی در فیلم آنها، فروزان ستاره آن فیلم بود.
صابر رهبر می گفت: من سه بازیگر معروف در فیلم دارم و نیازی نیست بروم بازیگر معروف دیگری مثل فروزان برای فیلم بیاورم و هزینه فیلم را بالا ببرم. «مردان خشن» با تعداد کم هنرپیشه در سه نوبت 15 روزه اکران شد و خود کارگردان نگذاشت به اکران های بعد برود با این که برایش صف بسته بودند و هنوز فروش داشت، گفت: نمی خواهم اکرانش دیگر ادامه پیدا کند، چون می خواهم برای اکران دومش قدرتش را از دست ندهد. با این وجود هر چه سینماچی ها تلاش کردند که این فیلم روی اکران بماند، صابر رهبر راضی نشد و سینماچی ها داشتند سود خوبی از این فروش می بردند به همین دلیل زودتر از موعد فیلم را پایین آوردند و درصد حق خود را بیشتر از قرارداد برداشتند. اما فیلم «باباشمل» به دلیل کمبود مشتری همان هفته اول از پرده سینماها پایین آمد چرا که سینماچی ها دنبال منافع خودشان بودند.

علت فروش بالای «مردان خشن» در زمان اکرانش در چی بود؟
نمی خواهم بگویم که به خاطر من فیلم پر فروش شد و از خودم تعریف بکنم، با اینکه در «بابا شمل» هم فردین بازی داشت، ولی قسم می خورم به خاطر هنرنمایی هایی که در این فیلم داشتم و در صحنه هایی از کارهایم را به نمایش گذاشتم، فیلم فروش خوبی کرد.

دستمزد شما برای این فیلم چقدر بود؟
30 هزار تومان بود، اما نسبت به دستمزد ارحام صدر و فردین بسیار پایین بود.

زنده یاد فردین را از نظر یک هنرمند مردمی چگونه ارزیابی می کنید؟
اول از همه من یک چیزی را به شما بگویم، اینکه داخل قشر ورزشکار، آدم های حقه باز و خلاف کار به ندرت پیدا می شوند، چرا که ورزشکارها قلب پاکی دارند و اگر این قلب پاک را نداشتند، نمی رفتند عرق بریزند و کشتی بگیرند، بلکه می رفتند، وارد کارهای خلاف می شدند. اغلب ورزشکارها را مَشتی و بامرام هستند و در کارشان تلاش می کنند. آقای فردین خدابیامرز من زیاد باهاش نبودم، ولی همان مدتی که برای یک فیلم بودم، آدم خیلی بامرام و با تربیتی بود. او از ورزشکارهای معروف در کشتی ما بود و روحیه ورزشکاری داشت. البته امثال فردین، تختی و... همه شاگردان زنده یاد حبیب الله بلور، مربی کشتی و بازیگر بودند و در مکتبی پرورش شده بودند که مکتب مَشتی گری و جوانمردی بود.

نوبتی هم باشد نوبت زنده یاد ارحام صدر است، او چگونه بود؟
خدا رحمت کند ارحام صدر چه مردی دل پاک و با مرامی بود. وقتی که با هم در فیلم «مردان خشن» بازی کردیم،  فیلم ما اکران شده بود، او به تهران آمد و گفت: آقای مصیبی (تهیه کننده فیلم) که فیلم ساختی، نمیدونی مردم برای دیدن خلیل عقاب چیکار می کردند؟ قیامتی شده سینما ها. حالا اگر این مرد، قلبی پاک نداشت، می گفت: مردم اصفهان برای دیدن من آمدند سینما، نه کس دیگری. بعد بهم گفت: خلیل حالا خوب موقع است، بری اصفهان یک نمایش بدی. خدا واقعا این بزرگ مرد را رحمت کند.

ارزش بازیگران در سینمای قدیم چگونه سنجیده می شد؟
هر فیلمی زمانی ارزش خودش را نشان می دهد که اکران بشود و برای تهیه کننده پول ساز باشد و آن موقع است که ارزش هنرمندان نشان داده می شود.

در بین فیلم های شما فیلم «غول بیابونی» کمی مشکلاتی را داشت، از وقایع پیش آمده در آن دوران بگویید؟
داستانش را خودم نوشتم و کارگردان و فیلمبردارش عزیز رفیعی بود. شکستم در آن فیلم بیماری ام بود که خون ریزی ریوی کردم، وسط فیلم، عزیز رفیعی گفت: فیلم تعطیل و فیلم تعطیل شد. محمد ارباب که تهیه کننده بود داد و بی داد کرد. من به بیمارستان رفتم، دکترها به من گفتند: یک ماه بیشتر زنده نیستی. من در بیمارستان بودم و آنها (عزیز رفیعی و محمد ارباب) گفتند چیکار کنیم بلاخره تصمیم گرفتند و رفتند ایلوش را آوردند، ایلوش هم تا می بیند آنها کارشان گیر است، با رقمی بیشتر از من برای فیلمبرداری می آید، محمد ارباب قبول نمی کند که او جای من بازی کند. خلاصه قسمت هایی از فیلم را می گیرند، کار خدا من بعد از یک ماهی از بیماری نجات پیدا می کنم و ادامه فیلم را پیش می برم.

بعد از آخرین فیلمتان که «مردان خشن» بود چه کاری کردید؟
من بعد از آخرین فیلمم در سال 1350 به خارج از کشور برای حدود 20 سال رفتم و سال 1370 برگشتم. در این مدت با کارهای نمایشی پهلوانی خودم در بیش از 37 کشور از طریق آژانس های مختلف گردشگری قرارداد بستم و اجراهای زیادی در کشورهای مختلف داشتم. تنها در این کارها از نمایش های پهلوانی خودم اجرا می کردم و در سال های آخر کمی کارم با سیریک قاطی شد.

آژانس ها چگونه با شما کار می کردند؟
آنها وقتی مرا دیدند و کارم پسندیدند، بازاریاب کارهایم در کشورهای مختلف شدند و از هر قرارداد حدود 10 درصد می گرفتند. البته الان این کمیسیون بیشتر شده.

کار شما چگونه به 37 کشور در این 20 سال کشید؟
من با سه برادر در ایتالیا آشنا شدم. خانم یکی از آنها اسپانیایی بود و توسط آن، مرا به همراه سیرک به اسپانیا برای کار کشاندند و با استقبال رو به رو شد. بعد از اسپانیا مرا به همراه یک هنر نمایشی از سیرک جدا کردند و به پرتوی پرتغال فرستادند، یادم هست در آن دوره پسرم، ابراهیم خیلی به من وابسته بود، وقتی به پرتغال رفتم. همسرم گفت: از زمانی که رفتی تا برگشتی این بچه فقط گریه کرد. بعد از پرتغال به اسپانیا رفتم و درون شهرهای اسپانیا برنامه داشتم و سپس در شهرهای مختلف جهان، کارم را ادامه دادم.

چه خاطره ای از کارهای نمایشی در اسپانیا دارید؟
در اسپانیا یادم هست زمین برای احداث سیرک موقت کم بود، به همین دلیل برنامه گذارها می رفتند، زمین ها زراعتی میوه را برای سیرک اجاره می کردند، حتی یادم هست در یکی از زمین بسکه میوه ها زیاد بود از لای چادر سیرک، میوه ها وارد صحنه شده بود و از اتاقک های ما آمده بود داخل.

برگشت به ایران در سال 1370 چگونه برای شما پیش آمد؟
در آخرین سفرم خودم را مدیون دیدم، چرا که می دیدم هر جا میرم، مردم شاد می شوند و استقبال می کنند و آدم باید حق شناس و منصف باشد، به خودم گفتم: ایران ما که سیرک ندارد و یا بچه های کوچیک ما تفریحی ندارند. بلاخره گفتم با چی برم که برای مردم وطنم شاد کننده و زخمی روی مرحم باشد، تصمیم گرفتم سیرک به ایران ببرم، از طرفی مدتی کار کرده بودم و پولی هم در دست داشتم. در ایتالیا چون من غریب بودم و به من مجوز کار نمی دادند، به همین دلیل از طریق یک ایتالیایی با یک دنگ سهمی که بهش دادم، مجوز گرفتم و سیرک را به ایران آوردم، اولین برنامه ام را در خیابان افسریه تهران در سال 1370 اجرا کردم و این اولین ورودم بعد از انقلاب به ایران بود. البته بگم خانم من بعد از انقلاب به ایران چند بار برای دیدار پدرش آمده بود و به وزارت ارشاد، نزد رییس هنرهای نمایشی آقای منتظری رفته بود، ایشان هم گفتند: ما نیازمند سیرک در ایران هستم و معامله ما با سیرک هایی در کشور آلمان نشده و حالا که خلیل عقاب هست، ما را چه نیازی به غریبه هست. بلاخره از سیرک ما استقبال شد و ما توانستیم بعد از سال های جنگ با نیت اینکه مرحمی روی جیگر این مردم داغدیده باشیم، وارد ایران بشویم. از دورانی که به یاد دارم فکرم این بوده که تفریحی و برنامه ای برای شادی مردم داشته باشم و همه زندگی و عمرم را برای این کار گذاشتم و فکرم در اصل پول و مسائل مادی نبوده و من از 5 کشور جهان، قهرمان و آرتیست آوردم و تمامی هزینه هایش را تقبل کردم.

در زمان فعالیت شما نام پهلوان دیگری به نام سیروس قهرمانی هم به گوش می خورد، ایشان مدتی است که فوت کردند. کار سیروس قهرمانی در ورزش های زورخانه و نمایشی چطور بود؟
بله جدیدا ایشان فوت کردند. او هم کارهای قهرمانی را بسیار دوست داشت، ولی باغ وحش در شیراز را استانداری ابتدا به من داد، ولی چون روحیه ام چیزی نبود که یک جا بمونه و دوست داشتم در چرخش باشم، از آنجا بیرون آمدم و آن جا را به ایشان دادند. اگر در آن جا می ماندم دیگه این امتیازات، مقام ها و ثبت رکورد در گینس و گردش در کشورهای مختلف را نداشتم و اینکه من بانی یک باغ وحش باشم، این کار مرا راضی نمی کرد، روحیه ام بیش از این ها بود که در یک باغ وحش بمانم. یادم هست زمانی که سیرکم را به شیراز بردم ایشان و پسرهایشان را به سیرک دعوت کردم و در بین مردم از آنها تجلیل کردم و از همان شب فرزندش، محمد علی قهرمانی اولین کسی بود که از من تقلید کرد و در شیراز سیرک تدارک دید، البته من در وجودم حسادت و بخل نیست این را برای اطلاع بیشتر گفتم و از طرفی در ایتالیا با آن جمعیت در حدود 1500 سیرک داشت. بعد از آنها سیرک ها یکی پس از دیگری از ما تقلید کردند و سیرک راه انداختند و هر کسی آمد و سیرک ما را دید، یکی درست کرد، در صورتی که من سال ها آموزش سیرک داری و رام کردن حیوانات را آموختم و همیشه می گویند: هیچ وقت مبتکر مثل مقلد نمی شود. حتی عده ای از آن ها با وضع بدی سیرک داری می کردند و آبروی سیرک های دیگر را می بردند و هر کجا که کم می آورند اسم مرا روی سیرک می زند و یادم هست یکی اومد و گفت: ما نام شما را در سیرکی در مشهد دیدیم، ولی شما نبودید. من با تعجب گفتم: من کی برای اجرا در سیرکی به مشهد رفتم که خودم خبر ندارم!

ما در دهه 80 و به خصوص 90 در ایران شاهد افزایش سیرک بودیم این سیرک ها چگونه اینقدر زیاد شدند؟
یک خاطره یادم هست، اینکه عده ای از کارگران ما کار ما را برده بودند در مشهد اجرا کنند و کسی را فرستاده بودند که از ما شیری بخرد. من دیدم هر روز یک نفری می آید و به شیر ظل می زند، بهش گفتم: بفرمایید؟ گفت: من این شیر را خیلی دوست دارم. گفتم: خب، همه مردم حیوانات را دوست دارند. بهم گفت: این شیر را می فروشید؟ گفتم: برای چی می خواهید؟ گفت: می خوام در باغم آزادش کنم. خلاصه فهمیدم کارگران سابق ما برای خرید این شیر یک نفر را وارد معامله با ما کرده بودند و خجالت کشیده بودند، خودشان بیایند وارد معامله بشوند. بلاخره شیر را به آن ها فروختم و آن چند برادر سیرکی در مشهد راه انداختند با اینکه تجربه ای نداشتند، خلاصه روزی در حین تمرین با شیر گردن یکی از آنها را شیر می گیرد و تا حد مرگ می برد، تا جایی که این کلیپ مدت ها در گوشی ها پخش شده بود.

یکی از مهارت های شما تربیت و پرورش حیوانات وحشی در سیرک است، این کار را شما از چه زمانی شروع کردید؟
من کارم در تربیت حیوانات از جمله شیر بود. وقتی که به ایران آمدم 5 تا بچه شیر از مشهد خریدم و آنها را تربیت کردم. حتی من به آقای رستمیان برای سیرک در مشهد، شیر رام شده رایگان دادم که این مرد نازنین وقتی فوت کرد، به بچه هایش وصیت کرده بود که هیچ یک از حیوانات را به کسی ندهید، ولی هر چی خلیل عقاب خواست به او بدهید.

در میان هنر های نمایشی رد شدن اتومبیل از روی شما از نمایش های پر خطر و هیجانی برای بیندگان است، کمی از این موضوع برای ما بگویید؟
درست اشت، اولین بار سال 1327 در شیراز پتوی زخیمی دور خودم کشیدم و یک ماشین لاندیور از رویم رد شد. هنوزم با گذشت این همه مدت کمتر کسی توانسته چه داخل و چه خارج از کشور این کار را انجام بدهد. در این کار اصولی دارد که اگر رعایت نکنم با این که قوی بودم، موجب مرگم می شد، چون من باید وزن ماشین را تحمل کنم و اگر لحظه ای ماشین سرعت بگیرد و یا در هنگام رد شدن از رویم ایست کند وزنش چند برابر می شود و در نتیجه صدمه جدی می دیدم.

در بین نمایش های شما گاهی وقت ها به جای اتومبیل سواری از اتوبوس استفاده می کردید، چه مهارتی برای رد شدن یک اتوبوس از روی شما لازم است؟
برای رد شدن یک اتوبوس ده تن من بسیار شجاعت و مهارت از خودم مایه گذاشتم، چرا که اگر اتوبوس لحظه ای ایست یا خیلی با سرعت از رویم رد می شد، مرا له می شدم. اینقدر تلاش، تمرین و قدرتم را زیاد کردم که توانستم این کار را انجام بدهم.

بلند کردن فیل برای شما افتخارات بالایی داشت تا جایی که نام شما را به عنوان یک رکورد در گینس ثبت کرد، چگونه توانستید فیل بلند کنید و از چه زمانی آغاز شد؟
من فیل بلند نمی کردم، ابتدا روی تخته ای تعدادی از آدم ها را بلند می کردم و ابتدا از 4 نفر و در آخر به 10 نفر رسید. یادم هست شبی 10 نفر را روی تخت بلند کردم و همان شب حسی به من دست داد که گفتم می توانم 11 نفر را بلند کنم و یک نفر اضافه کنم، به مجری برنامه گفتم: یک نفر دیگر هم بیاید. او با تعجب گفت: بله! گفتم: یکی دیگه را بگید بیاد. هیچ کس نیامد. در همان سیرک ما یک نفری به نام اریک را داشتیم که آچار فرانسه سیرک بود، مردی با حدود 50 سال سن و وزنی 165 کیلو گرمی. همان موقعه گفتم: اریک بیا اینجا. با تعجب گفت: من بیام؟ گفتم: آره، تو بیا. بلاخره آن شب من اریک 165 کیلویی را با 10 نفر دیگر یک جا بلند کردم و دوستی به نام کارلوس این برنامه ما را می دید. فردا صبح داشتم با همسرم صبحانه می خوردم که دیدم کارلوس درب خانه را زد و گفت: بیا بیرون باهات حرف دارم. گفت: تو دیشب برنامه ای اجرا کردی و من چیزی از تو دیدم که فکری به ذهنم خورد. گفتم: چه فکری، خب بگو. گفت: ما در این سیرک 5 تا فیل داریم هر کدوم 5/3 الی 4 تن وزن دارند، ولی یکیشون که اسمش ربکا است، حدود 1800 کلیو وزن داره، من الان می روم آن فیل را می آورم، فقط تو یک زوری بزن ببین می توانی بلند کنی. خلاصه فیل را برایم آوردند و من به خودم بستم و یک نیم نشست کردم و گفتم: یا مرتضی علی. خیلی راحت فیل را بلند کردم. خیلی براش جای تعجب داشت بهم گفت: یکبار دیگه بذار پایین و دوباره  بلندش کن و انجام دادم. با خوشحالی به صاحب سیرک (جری کاتل) زنگ زد و گفت: زود با بچه های سیریک بیاید اینجا، خلیل فیل را بلند کرد. وقتی آن ها دیدند، سریعا صاحب سیرک گفت: از فردا پوسترش را آماده می کنم.

بلند کردن یک فیل شاید برای اولین بار موضوعاتی را از نظر شهرت برای شما داشت یا از طرف دیگر قهرمانان باعث تعجب بود، آیا برای شما موضوعاتی در این رابطه پیش آمد؟
زمانی که من توانستم یک فیل را در اروپا بلند کنم، سه نفر از قهرمانان اسکاتلند بدون اینکه بدانم هر شب نمایش مرا می دیدند، مدتی گذشت بچه های سیرک یکیشون به من گفت ماجرا اینجور بوده و این ها هر هفته هر شب تو را می بینند و آن جلو به تو خیره می شوند، اینها قهرمان معروف اسکاتلند هستند. گفتم: حالا من برنامه ام را اجرا می کنم، وقتی برنامه ام تموم شد، آنها را صدا کن که بیاند، باهاشون حرف بزنم. من برنامه اجرا کردم، بعد فهمیدم اینقدر شعور بالایی دارند که یک هفته می آمدند تا من بهشون اجازه دیدار بدهم و خلاصه رخصت دادم و باهاشون دیدار کردم. سه نفر بودند، دونفر قد بلند و یک نفر قد کوتاه. یکی از قد بلندها گفت: ما چند روزه داریم برنامه های شما را می بینیم و شما خیلی با قدرت و جسور هستید. در هم حین اون قد کوتاهه گفت: چرا تو فیل بلند می کنی؟ گفتم: پس چیکار کنم؟ گفت: من کارهایی بهت یادم می دهم که هم پول گیرت بیاد و هم اینقدر زور نزنی. گفتم: اون کارها را خودت بکن، چرا که من از روزی که وارد این کار شدم، از خدای خودم خواستم بهم قدرتی بدهد که من کارهایی بکنم که هیچکس نتونه بکنه. قد بلند با اشاره به اون قهرمان قد کوتاه کرد و گفت: شنیدی چی بهت گفت؟ و بعد بهم گفت: لباس مخصوص نمایش فیل را به این رفیق ما بده تا برود روی منجلیق فیل را بلند کند. هر چی به او گفتند قبول نکرد و نرفت. گفتم لباس مهم نیس برای بلند کردن فیل زور مهم است.

از موضوعات قهرمانی و سینمایی شما می گذریم، کمی از زندگی خصوصی خودتان بگویید، چه زمانی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟
حدود 45 سال پیش ازدواج کردم و دو فرزند یک دختر و یک پسر دارم هر دو آرتیست سیریک بودند، ولی دخترم الان ساکن امریکاست و فعالتی ندارد. پسرم، ابراهیم هم اکنون در این کار هست. همسرم حدود 8 سال پیش بر اثر تصادف فوت کرد.
اگر می بینید کمی در کلام من لکنت زبان هست مربوط به عملی می شود که روی سرم انجام دادم، چون زمین خوردم و سرم خونریزی مغزی کرد. خدا خیلی دوستم داشت که مرا زود به بیمارستان رساندند و آسیب جدی نشد. دکتر بهم گفت این لکنت زبان به مرور زمان بهتر می شود.

پهلوان خلیل عقاب الان با وجود افتخاراتی که برای وطنش ثبت کرده است، چه آرزویی دارد؟
کاش عمرم طولانی تر می شد که بتوانم کارم را ادامه بدهم و مردم را بیشتر خوشحال کنم. من از نظر مالی هیچ چیزی نمی خواهم، چون خداوند زور، قدرت، شهرت و همه چیز بهم داد و الان پیش خدای خودم شرمنده ام. همیشه شکر خدا را می کنم. وقتی فیلم ها و خاطراتم را ورق می زنم مثلا وقتی در  فیلم «مردان خشن» می بینم که چقدر با قدرت، آهن را خم می کردم، می گویم: خدیا شکرت،  همه این ها را تو به من دادی. الان وقتی می بینم، مردم به من احترام می گذارند و می آیند با من عکس بگیرند، خوشحال می شوم و این ها آبرو و عظمتی است که خدا به من داده وگرنه من کی هستم؟ پیغمبر اکرم فرمودند: هرکس لبی و دلی را شاد کند، انگار مرا شاد کرده و هرکس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده. چه سرمایه ای بهتر از اینکه توانستم مردم را شاد کنم، همین برای آخرتم کافی است.

حرف آخر شما چیست؟
من به پسرم وصیت کردم تا زمانی که می تواند و راه دارد این کار را ادامه بدهد و همین کار برایم کافی است که یادی هم از من بکنند.

پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب 

  پهلوان خلیل عقاب

  پهلوان خلیل عقاب و علی رجبی

  پهلوان خلیل عقاب

 پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

  پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

پهلوان خلیل عقاب

افتخارات پهلوان خلیل عقاب

افتخارات پهلوان خلیل عقاب

فیلم های پهلوان خلیل عقاب

پوستر پهلوان خلیل عقاب در رابطه با بلند کردن فیل

محسن کارگر و پهلوان خلیل عقاب

۱ نظر:

مجید میرزا گفت...

پهلوان پهلوانان رستم دستان زمان پهلوان خلیل عقاب.
خاطره سه نسل.
شنیدن اسمش مرا پنجاه سال به عقب می برد. زنده و سربلند و شاد باشی ای پهلوان.