۱۳۹۳ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

برای استاد گلپا: خاطراتی از لحظات خوش دیدار با یک اسطوره

موسیقی ایرانیان - آرش نصیری: اول صبح، بیست دقیقه مانده به شش صبح می زند به کوه. دوستانش برای این ورزش های صبحگاهی بیشتر ورزشکاران هستند اما موسیقی در همه زندگیش جاری بوده و جاری هست.

می گوید: من سال هاست که ورزش می کنم و همیشه خودم را آماده و سرحال نگه داشته ام که این موضوع مهمی برای یک خواننده است. هر روز صبح با آقای مهدی زاده قهرمان کشتی و دوستان ورزشکار دیگر به کوه می رویم و در آنجا یکی از کارهایی که می کنیم این است که آواز می خوانیم و راه می رویم. یعنی آنجا تمرین هم می کنیم.


استاد اکبر گلپایگانی

مرامش، مرام مردان قدیم است؛ درخانه باز و روراست. نه هیچ کس را آنقدر بزرگ می کند که نشود نقدش کرد و نه با کسی دشمنی و کینه دارد. تقریبا با همه بزرگان موسیقی و ترانه همکاری و در بالاترین رده های آواز و موسیقی ایرانی کار کرده است اما در نگاهش به هنر و موسیقی ایرانی ذره ای تعصب خشک وجود ندارد و درکار تنها برای یک چیز اصالت قائل است: خلاقیت. می گوید: ردیف مثل دو دو تا، چهار تا و چهار عمل اصلی ست. شما اینها را یاد می گیرید که بتوانید مسأله حل کنید. اگر مدام بخواهید بگویید سه چهار تا، دوازده تا و سه پنج تا پانزده تا، مردم به شما می خندند. اینها پایه است برای حل مسأله و تازه حل کردن مسأله هم، راه های مختلف دارد. اگر شما یک سه گاه بخوانید و دوباره یک سه گاه مثل همان بخوانید و ده تا سه گاه مثل آن بخوانید که اهمیتی ندارد. یکی بخوان و بگو همان را ده بار پخش کنند.
اینها را کسی می گوید که سال ها با نورعلی خان برومند دم خور و همراه بود و در رادیو هفده سال فقط آواز می خواند: آقای صبا شب و روز با نورعلی خان برومند بود و چون آقای برومند چشمش نمی دید، من عصای دستش بودم. من می رفتم آقای صبا را می آوردم، و بعد می بردم می رساندم، ایشان را می بردم پیش صبا و دیگران و در این بین، از این بزرگان خیلی چیزها یاد گرفتم. تنها شعر و ادبیات و موسیقی نبود. زندگی کردن، احترام بزرگ تر را نگه داشتن، عشق به آثار خوب، عشق به کارهای خوب گذشتگان، خوبی کردن و همه و همه. نورعلی خان می گفت شما نباید مثل آقای بنان یا آقای فاخته ای بخوانی. آنها دارند به آن خوبی می خوانند. اگر شما می خواهید بخوانید، باید حتماً یک سبک و روش برای خودتان انتخاب کنید که قبلاً وجود نداشت. من اینها را به عنوان اصول کاری خودم در نظر گرفته بودم که بعد آن شور را با مرحوم مرتضی خان محجوبی خواندم: «مست مستم ساقیا دستم بگیر.» این شور از یک گوشه به نام مثنوی بود اما من طوری آن را اجرا کردم که یک چیز استثنایی بود و سابقه نداشت. من با این آواز معروف شدم نه با ترانه. اگر ترانه هم خواندم، نرفتم ترانه هایی که از قدیم وجود داشت را بخوانم. بعد از هفده سال وقتی آمدم ترانه خواندم، چیزی را خواندم که برای آن روز و روزگار بود. من چیزی که استادانم آموخته بودم را گسترش دادم و چیزی را اجرا کردم که تا آن موقع کسی انجام نداده بود و این روال طبیعی هنر و علم است. به قول مرحوم صبا، اگر علم قرار باشد درجا بزند و هیچ شاگردی از استادش جلو نزند که علم نیست و تمام علم ها می خوابد. باید شاگردان از استادان جلو بزنند تا علم پیشرفت کند. ببینید الان موبایل به کجا رسیده است. آقای نادری، دانشمند ایرانی ناسا، شاتل را می برد توی آسمان و در کره مریخ می نشاند. اینها شاگردانی هستند که از استادان جلو زده اند. اگر ما مدام بگوییم منم، منم، این هیچ کسی را به هیچ جا نمی رساند و زندگی، موسیقی، عشق و عرفان را هم از بین می برد... شما اشاره کردید که چرا این روزها اکثر موسیقی ها شبیه هم شده است برای اینکه آن حال و خلاقیت وجود ندارد. من همیشه به شاگردانم می گویم، درست است که شاگرد من هستی اما خودت باید جلو بروی.
به همه، همه اینها را می گوید. در این نزدیک به دوازده - سیزده سال بارها خواننده های جوان زیادی را دیده ام که از اقصی نقاط کشور آمده اند تا از استاد درس بزرگی و ماندگاری بگیرند. همه را به خودشان و به آموختن و تلاش کردن ارجاع می دهد. به خودش هم برمی گردد که از استادانش همین را آموخته است: وقتی من پا به عرصه هنر گذاشتم خواننده های خیلی خوبی داشتیم. آقای بنان، فاخته ای عبدالوهاب شهیدی، ایرج، محمودی خوانساری، گلچین، و دیگران. آنها همه جایگاه خودشان را داشتند و همه خوب بودند. اما چه اتفاقی افتاد که من توانستم جایگاه خودم را پیدا کنم، چون من نیامدم با «مرغ سحر» خودم را معروف کنم. این اواخر که مد شده بود همه فقط «مرغ سحر ناله سر کن» را بخوانند. فکر می کردند اگر مرغ سحر بخوانند گل می کنند. بابا این برای آن زمان بوده، خیلی هم خوب بوده اما شما باید چیزی برای زمان حال بخوانید. من وقتی شروع کردم، هفده سال فقط آواز خواندم، نه ترانه. ۱۷ سال آواز خواندم و با «مست مستم ساقیا دستم بگیر» معروف شدم و بعد در یک موقعیتی که فکر کردم مناسب است شروع کردم به خواندن ترانه… حالا اگر من به شاگردم بگویم فقط باید همین قالبی و شکلی که من می خوانم بخوانی و همین جور تحریر دهی، آن شاگرد خراب می شود. شاگرد باید ردیف ها و دودوتا چهارتا را از من یاد بگیرد اما راه خودش را برود. شما ممکن است برای آمدن به منزل ما بروی سر پل تجریش، بعد بروی توپخانه بعد بیایی فرمانیه یا صد راه دیگر اما مهم این است که به اینجا برسی. راه های رسیدن بی نهایت است و هرکس باید راه خودش را برود. برخی از خوانندگان خوانندگان قالبی هستند. مثل قالب های خشت که سابقا یک قالب می گذاشتند که چهارگوش بود و در آن خاک و گل می ریختند و دوباره یک دفعه می دیدید صدتا خشت بغل هم، همه یک اندازه است. این نوع قالبی زدن و خواندن را مردم نمی پسندند. مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید خریدار هم پیدا می شود.
اینها را با تمام وجود می گوید چون سال ها با این عقیده زندگی کرده است. جای جای حرف های استاد درس است برای همه هنرمندان به خصوص هنرمندان موسیقی امروز حتی اگر ژانر کاری شان موسیقی اصیل ایرانی نباشد. این حرف همیشه یک راهکار است: مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید خریدار هم پیدا می شود.
وقتی این را می گوید منظورش فقط موسیقی اصیل ایرانی نیست. می گوید: به نظر من تمام موسیقی ها زیبا هستند؛ راک، پاپ هر موسیقی اگر به شکل صحیح خود باشد زیباست. تنها سه گاه و شور نیست. انواع و اقسام دارد و اگر بگویید فقط فلان موسیقی، به نظر من خودخواهی است. بعد می گوید: عده  ای هستند که سلیقه خودشان را بر همه چیز مقدم می دانند اما به نظر من همه کارها خوب هستند و هر کس سلیقه خودش را دارد و همین طورهر کس یک جایگاهی دارد. آقای بنان در موسیقی یک جایگاه دارند، آقای فاخته ای یک جایگاه و همین طور آقای ادیب خوانساری، یک جایگاه. طاهرزاده، نادر گلچین، محمودی خوانساری، شجریان و… هر کس به نوبه خود یک جایگاهی دارند. هیچ وقت نباید بگویم فقط من درست می گویم و بقیه هیچ هستند، نه، دیگران بوده اند که ما توانسته ایم باشیم.
در گفته های استاد، مهم اصالت است در هر چیز و هنرو انسان و هنرمند اصیل، از درونش و از وجودش می آید و آنکه می خواهد مثل گلپا باشد که در هشتاد و دو سالگی هم تاثیرگذار و شنیدنی ست، باید بر این اصالت و انسان تاکید کند: شما اگر الان با بچه هایی که از دوره ما مانده اند صحبت کنید، هیچ وقت حرف بد راجع به کسی نمی شنوید. شاید در نهایت بگویند فلانی خیلی خوب است اما این نقاط ضعف را هم دارد، اما نقاط ضعف را هم گنده نمی کنند و برای زحمتی که دیگران کشیده اند، ارزش قائلند، اما حالا همه اصل مطلب را فراموش کرده اند و دنبال یک نقطه جوهری در یک قالیچه زیبا می گردند تا آن را درشت جلوه دهند. همه محترم هستند و جایگاه خودشان را دارند. مردم هم خوب می فهمند که چه کسی چه کاری انجام داده و همین جا می گویم که من دست تمام هنرمندان ایران را می فشارم و همه آنها را دوست دارم.
همیشه هم برای این درس های اخلاقی، از پیشکسوتان و دوستان ذکر خیری می کند: هنرمند تنها این نیست که خوب بخواند یا خوب ساز بزند، باید چیزهای دیگری را هم در کنارش یاد بگیرد و کار کند. آقای تهرانی همیشه می گفت اول آدم باشید بعد هنرمند.
در آخرین کنسرت استاد خرم برای دیدن کنسرت و دیدار دوست قدیمش به برج میلاد رفته بود. استقبال مردم آنقدر بود که آنجا را به هم ریخته بود. وقتی استاد درگذشته بود از استاد گلپا درباره استاد خرم پرسیده بودم. گفته بود: عقده ها کنار می رود و چوب لای چرخ گذاشتن ها انشاء الله تمام می شود و وقتی همه می خواهند از ته دل قضاوت کنند، می بینند که این موضوع درست است که خرم یک آهنگساز بی نظیر بود. چیزهایی از گوشه های مختلف پیدا می کرد که نشان از دانش، هوش و هنرمندی بی نظیرش حکایت می کرد. خرم فراموش نمی شود. هر وقت شما آهنگی از او را زمزمه می کنید یعنی او زنده است.
هنرمند را هنرش زنده نگه می دارد و گلپا را هنرش، عشقش و زندگی سالمش. در هشتاد و دو سالگی می خواند و این معجزه عشق است. هیچ چیز، حتی سال ها نبودن در متن جریانات روز موسیقی او را از یاد مردم نبرده است و هر روز در خاطر مردم بزرگ تر می شود. این هم معجزه عشق است.

هیچ نظری موجود نیست: