ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

اولین خیابان آسفالته ایران + عکس

عباس حسینی: در مورد اولین خیابانی که درایران آسفالت گردید دو روایت داریم.
روایت اول می گوید: اولین خیابان میدان توپخانه تهران بود که در اوائل حکومت رضاشاه به مناسبت ورود ملک فیصل اول، پادشاه عراق به تهران تمیز و آسفالت گردید، آسفالتی که از سر در الماسیه (وزارت دارائی فعلی) یعنی انتهای خیابان باب همایون شروع و به میدان توپخانه و اطراف آن ختم می شد.
عملیات آسفالت کاری درظرف سه روز انجام گرفت وپس از رفتن ملک فیصل قرارشد چند خیابان دیگر تهران نیز آسفالت ریزی شود از جمله خیابان سپه از توپخانه تا باغ شاه، از عزیزخان تا میدان شاهپور و خیابان امیریه ازشمال کاخ مرمر تا چهارراه گمرک، اما به علت لیز خوردن اسب های درشکه ها و گاری ها و همچنین اسب های پاسبان های سوار نظمیه، تصمیم گرفته شد به جای آسفالت سنگ فرش شوند، از این رو چند خیابان که نام بردیم به اضافه خیابان شاهرضا (انقلاب) و شاه (جمهوری) و کاخ همه سنگفرش گردیدند که این سنگفرش ها تا اواخر دهه 30 دست نخورده باقی مانده بودند و به خیابانهای اطراف هم تسرّی پیدا کرده بود از جمله لاله زار، چراغ برق و سرچشمه وبهارستان و. ..

میدان توپخانه
 اما داستان خود آسفالت وپیدایش آن یعنی روایت دوم :
روایت دوم که راوی آن سلیمان بهبودی یار غار و همدم رضا شاه بوده و کوچه بهبودی واقع درخیابان امیریه، شمال بیمارستان اخوان بنام وی میباشد و امروزه شهید خضابی نام گرفته، درخاطرات خود بنام رضاشاه می نویسد: "اولین خیابانی که آسفالت گردید قسمتی از خیابان کاخ، از ابتدا تا چهارراه پاستور بود که به آن در سنگی می گفتند، آسفالت این قسمت به نصفه رسیده بود که شاه بنده را احضار و فرمودند: مملکتی که قیر و تمام لوازم آسفالت را دارد دلیل ندارد خودش آسفالت نکند و با خارجی قرارداد ببندد.
هر طور شده باید سعی کرد طرز پختن آسفالت را یاد بگیریم که اگر لازم شد خودمان آسفالت کنیم، از آن پس همه روزه با مامورین شرکت شرق که مال روس ها بود ومشغول آسفالت بودند ملاقات می کردم ودر حین تماشای کار آنها، اغلب مذاکراتی هم می کردیم، یک نفر بنّا را که آدم باهوشی بود و با بنده سابقه آشنائی داشت خواستم و راهنمائی کردم که فردا عصر در موقع آسفالت خیابان که بنده در حال تماشا و صحبت با کارگران ومسئولین هستم بیاید واظهار بی کاری کند، شاید مامورین آسفالت وادار شوند مشارالیه را که بنده معرفی می کنم قبول کرده و به کار آسفالت وا دارند، اتفاقا همین طور هم شد و بنّا را بردند و در محل مشغول به کار شد، بعد از دو روز شب آمد به منزل و اطلاع داد؛ طرز پختن آسفالت را یاد گرفتم، هرموقع و در هرجا بخواهید اقدام کنم.
روز بعد به اعلیحضرت همایونی عرض کردم، فرمودند :حتما خودمان خواهیم کرد.

منابع: کتاب «این اتولی که من میگم» نشر نامک نوشته راقم 1390/ کتاب «رضاشاه» نوشته سلیمان بهبودی نشر طرح نو 1372

هیچ نظری موجود نیست: