۱۳۹۳ آذر ۱, شنبه

جمشید مشایخی : نام «سنگلج» را از نوشته جلال آل احمد گرفتیم / بی مهری مدیران در حق تئاتر

جمشید مشایخی با اشاره به کمبود فضاها و امکانات تئاتری اجرای طرح توسعه تماشاخانه سنگلج را که طی سال های اخیر مطرح شده، خدمت بزرگی به تئاتر و خانواده هنرهای نمایشی دانست.

مشایخی که سابقه حضور بر صحنه تماشاخانه سنگلج را در کارنامه بازیگری خود دارد درباره روند شکل گیری این سالن قدیمی تئاتر به مهر گفت: در دوران کودکی به همراه پدر و مادرم به خیابان لاله زار می رفتیم و تئاتر تماشا می کردیم. بعدها که وارد عرصه تئاتر شدم، در اداره هنرهای دراماتیک که توسط دکتر فروغ در نزدیکی میدان بهارستان تأسیس شد، سالن کوچکی را که متعلق به تئاتر نبود با خرید صندلی و پرده صحنه برای اجرای تئاتر آماده کردم.
وی ادامه داد: در آن دوران هنرمندان تئاتر تمایل داشتند سالنی مختص تئاتر داشته باشند تا در آن به اجرای تئاتر بپردازند از این رو تماشاخانه سنگلج که در ابتدا نامش «25 شهریور» بود، ساخته و راه اندازی شد. وقتی در سال 58 در اداره تئاتر در خدمت خانواده تئاتر بودم، به آقای جعفر والی و هنرمندان تئاتر پیشنهاد دادم که بر اساس نوشته ای از جلال آل احمد که در آن نام محله سالن «25 شهریور» را سنگلج ذکر کرده بود، نام سالن را به سالن «سنگلج» تغییر دهیم. این پیشنهاد از سوی هنرمندان تئاتر پذیرفته شد.
این بازیگر با سابقه تئاتر با اشاره به وجود زمینی در کنار تماشاخانه سنگلج که قرار بود زمانی در اختیار هنرمندان تئاتر قرار گیرد تا در آن فضایی برای تمرین گروه های تئاتری شکل گیرد، تصریح کرد: این اتفاق نیفتاد و من نمی دانم چرا همیشه به تئاتر ظلم شده و گناه تئاتر چیست که باید اینقدر مورد بی مهری قرار گیرد. سالن های تئاتر لاله زار که تبدیل به انبار شده اند و سرانجام تماشاخانه سنگلج هم معلوم نیست.
مشایخی با اشاره به فعالیت های گروه های تئاتری در سالن هایی که مناسب اجرای تئاتر نیستند، اظهار کرد: اگر شهردار محترم تهران که به مسائل هنری علاقه دارد، مکان مجاور تماشاخانه سنگلج را در خدمت هنرمندان قرار دهد و این تماشاخانه توسعه پیدا کند، خدمت بزرگی به تئاتر و خانواده هنرهای نمایشی خواهد بود.
این هنرمند شناخته شده تئاتر ایران با بیان اینکه جوانان عاشق تئاتر مکان مناسبی برای تمرین و اجرا ندارند، تأکید کرد: زمانی در تهران که جمعیت کمی داشت، سالن های متعدد تئاتری داشتیم ولی حالا که جمعیت تهران بسیار بیشتر شده است، سالن های کمتری داریم، این در حالی است که باید در هر محله ای  برای بچه های عاشق به تئاتر مکان و سالنی وجود داشته باشد.

۱ نظر:

dara golzar گفت...

برای زندگی کردن امروز درایران گاهی آدمها در جایی قرار میگیرند که شایسته آنها نیست مثلا داود رشیدی از اولین آدمهایی بود که در تلویزیونی که مال مردم است اما برای مردم نیست ظاهر شد بعد محمد علی کشاورز مشایخی نصیریان وانتظامی اینانی که غولهای تاتری نسل ما بودند حتی بازی در فیلم گاو هم برایمان سخت بود که بپذیریم که اینان از تاتر دور میشوند اما در بعد از انقلاب هیچکدام ارزان نفروشی را انگار از کتاب داستان امثال نخوانده بودند وگاهی دل ادم را با سریالهایی که بازی کردند بدرد آوردندومیاورند استاد مشایخی بناست نقشی چون کمال الملک را در زندگی شاه بازی کند ای کاش ایشان نقشی از زندگی میلیاردرهای گدا زاده دیروز اما ده ها هزار بارتر از شاه شاه شده بازی میکردند وخود را آنهم در اواخر دوره کاریشان ارزان نمی فروختند با سازنده های سریالی که خود از همین جمع اند ایشان را به کتاب احتمالا نایاب داستان امثال حواله میکنم تا ته قضیه را بخوانند این جامعه امروز ویران شده فرهنگی اخلاقی اقتصادی روانی اجتماعی هزاران شاه بی نام ونشان دارد منتهی شاه را همین پاپتی های دیروز وشاهان امروز بدنام کرده ومیکنند از جمله همین سریال قصه خرما را خرما خورهایی که تا دیروز کفش پلاستیکی کفش ملی شان با عرق کردن پا وآن صداهای عجیب وغریب فراموش نکرده ایم که امروز آقازاده هایشان از فراری ولامبو مازاروتی که شاه به چشمش هم ندیده بود سوار میشوند یا کاخها ویلاهایی در داخل وخارج دارند که کاخ شاه کوخی بیش نبود میسازند واستاد مشایخی بازیگر میشود درواقع فریب میخورد زیرا حقیقتی مسخ شده در پس تمام پرده ها است مهم هم نیست که نام سنگلج را از چه از کی از کجا گرفته باشند مهم این است که سنگلجی ها هم با مردم خود لج کرده اند وبه کج میروند